دختر اشتباهی!

دختری توی عکس پیش من است ، عکس او مثل ماه افتاده

 

بخش هایی که من در آن هستم ، مثل شب ها سیاه افتاده

 

من چه تاریک و تیره و تارم ، او چه صاف است و واضح و روشن

 

او کنارم به ماه می ماند موقعی که به چاه افتاده

 

موی مشکیش یک کمی بالا ست ، یک کمی روسریش بالاتر

 

احتمالا" اگر غلط نکنم یاد دوران شاه افتاده !

 

خوب شد مادرم نفهمیده ماجرا را ، وگرنه پیش خودش

 

فکر هایی خراب خواهد کرد : (( پسرم نیز راه افتاده !‌ ))

 

دستهایی به شانه ام خوردند ؛ مادرم آمده ست ، می گویم :

 

باورت می شود که این دختر ، توی عکس اشتباه افتاده ؟‌ !

نویسنده عباس تربن

/ 0 نظر / 5 بازدید